<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نشریه دیدگاه</title>
<link>https://didgahonline2.blogfa.com</link>
<description>نشریه دیدگاه دانشکده پرستاری و مامائی نسیبه ساری</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 31 May 2012 22:32:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>دکترجلاهی:تا كنون ۶۰۰ اثر هنري براي جشنواره سراسري فرهنگي هنري دانشجويان ارسال شده است </title>
<link>https://didgahonline2.blogfa.com/post/225</link>
<description>معاون فرهنگي دانشجويي دانشگاه علوم پزشكي مازندران: تا كنون ۶۰۰ اثر هنري براي جشنواره سراسري فرهنگي هنري دانشجويان ارسال شد معاون فرهنگي دانشجويي دانشگاه علوم پزشكي مازندران در حاشيه برپايي دومين نمايشگاه آثار هنري دانشجويان اين دانشگاه گفت: تا كنون ۶۰۰ اثر هنري از دانشجويان دانشگاه علوم پزشكي مازندران براي حضور در جشنواره سراسري فرهنگي هنري دانشجويان به اين نمايشگاه ارسال شد. دكتر جلاهي با بيان اينكه همچنان آثار دانشجويان براي ما ارسال مي شودگفت: دومين</description>
<pubDate>Thu, 31 May 2012 22:32:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>didgahonline2</dc:creator>
<guid>didgahonline2.blogfa.com/post/225</guid>
</item>
<item>
<title>«« شــهــيــدي کــه نــمــاز نــمــيــخــوانــد ...! »» </title>
<link>https://didgahonline2.blogfa.com/post/222</link>
<description>تو گردان شايعه شد. ـ نماز نمي خونه! گفتن: «تو که رفيق اوني، بهش تذکر بده!» باور نکردم و گفتم: «لابد مي خواد ريا نشه، پنهاني مي خوانه.» وقتي دو نفري توي سنگر کمين جزيره ي مجنون، بيست و چهار ساعت نگهبان شديم با چشم خودم ديدم که نماز نمي خواند! توي سنگر کمين، در کمينش بودم تا سر حرف را باز کنم. ـ تو که براي خدا مي جنگي، حيفه نيس نماز نخوني... لبخندي و گفت: «يادم مي دي نماز خوندن رو!» ـ بلد نيسي!؟ ـ نه، تا حالا نخوندم! همان وقت داخل سنگر کمين، زير آتش خمپاره ي</description>
<pubDate>Mon, 21 May 2012 23:35:50 +0330</pubDate>
<dc:creator>didgahonline2</dc:creator>
<guid>didgahonline2.blogfa.com/post/222</guid>
</item>
<item>
<title>یک دل،دو چشم و هزاران قطره اشک</title>
<link>https://didgahonline2.blogfa.com/post/217</link>
<description>توی سلف دانشکده نشسته بودم و داشتم به خاطر بی کیفیتی غذا به زمین و زمان بد و بیراه می گفتم.فضل الله با عجله آمد و گفت محسن سایت بسته است تورو خدا بذاراز اینترنت نشریه استفاده کنم چون امروز آخرین مهلت ثبت نام برای عمره دانشجویی است. کلید نشریه رو بهش دادم داشت از سلف خارج می شد که صداش زدم راستی برای منم ثبت نام کن. نام پدر.... شماره شناسنامه..... کدملی.... دو سه روز از این قضیه گذشت تا اینکه برام پیامکی آمد که دانشچوی گرامی ضمن عرض تبریک به شما در قرعه کشی</description>
<pubDate>Tue, 15 May 2012 22:48:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>didgahonline2</dc:creator>
<guid>didgahonline2.blogfa.com/post/217</guid>
</item>
<item>
<title>موضوع انشاء:مدرسه خود را توصیف کنید</title>
<link>https://didgahonline2.blogfa.com/post/216</link>
<description>من در مـــدرسـه ی پــرســتـاری و مـــامایی نسیبه درس می خـــوانـم. مـــدرسه ی مــا در یکــی از دور افتـــاده تــرین نـقــاتِ شهـــر قــرار گرفتــه اســت. رئـــیس مدرســه ی مــا آدم خوبــی اسـت. او می گویـــد بـه مشــکلات مـا رسیـــدگی مـی کنــد. مــن مدرســـه ام را خیــلی دوست دارم امــا خانــواده ام می گویــند: «آخــه ایــنجــا هـم جــا بــود تـــو قـبول شــدی؟!». من از حــرف هایــشان نــاراحــت می شـــوم امـــا خوب کــه فـــکر می کــنم می بــیـنم،</description>
<pubDate>Sat, 12 May 2012 23:10:22 +0330</pubDate>
<dc:creator>didgahonline2</dc:creator>
<guid>didgahonline2.blogfa.com/post/216</guid>
</item>
<item>
<title>ضرب المثل های پرستاری (طنز)</title>
<link>https://didgahonline2.blogfa.com/post/215</link>
<description>با آنژیوکت آنژیوکت گفتن سرم وصل نمیشه نمیشه. پنبه الکل دزد بتادین دزد می شود. پرستارتو بخش نمی رفت ترالی به دمش می بست. هرکه شیفتش بیش ، آفش بیشتر. آنژیوکت بزرگ نشانه رگ نگرفتنه. لوله تراشه تو ترالی اورژانس و ما گرد بخش می گردیم. با یه آنژیوکت نمیشه دوتا رگ گرفت. گهی ست به سرم و گهی سرم به ست. بیمار نمیر بهار میاد،دگزا متازون با ویال میاد. ست پانسمان بازه،حیای بیمار کجاست. NGT خالته،گاواژ کنی پاته ، لاواژ کنی پاته.</description>
<pubDate>Wed, 09 May 2012 18:10:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>didgahonline2</dc:creator>
<guid>didgahonline2.blogfa.com/post/215</guid>
</item>
<item>
<title>معرفی کتاب  </title>
<link>https://didgahonline2.blogfa.com/post/214</link>
<description>بانك تست طبقه بندي شده كارشناسي ارشد پرستاري مراقبت هاي ويژه CCU ICU (تنفس – جراحي قلب – اعصاب) دياليز (با پاسخ كاملا تشريحي و نكات كليدي در پايان هر بخش) تاليف و گردآوري : مهدي محمودي دانشجوي كارشناسي ارشد پرستاري مراقبت هاي ويژه دانشکده پرستاری و مامایی نسیبه ساری شمعانه محمدي عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد بابل این کتاب حاوی سوالات طبقه بندی شده پرستاری مراقبت ها ویژه می باشد که درپنج بخش CCU ، ICU(تنفس،جراحی قلب و اعصاب) و دیالیز تدوین شده است.</description>
<pubDate>Tue, 08 May 2012 11:11:33 +0330</pubDate>
<dc:creator>didgahonline2</dc:creator>
<guid>didgahonline2.blogfa.com/post/214</guid>
</item>
<item>
<title>اعترافهای تکان دهنده طنز;):D</title>
<link>https://didgahonline2.blogfa.com/post/213</link>
<description>اعتراف می کنم یه بار از مسیری پیاده داشتم می رفتم خونه دوستم، رسیدم سر کوچشون دیدم ورود ممنوعه. رفتم از یه چهارراه بالاتر دور زدم از سر کوچشون وارد شدم! اعتراف میکنم نصفه شبی وسط کویر چادر زدیم بهم گفت به آسمون نگاه کن ببین چی می بینی؟ گفتم یه آسمون ستاره گفت خوب یعنی چی؟ من که نمیخواستم کم بیارم گفتم از چه جهتی؟ فلسفی، نجوم یا علمی؟ گفت احمق جان چادرمون و دزدیدن!!!! اعتراف یكی از دوستان:مامان بزرگ خدا بیامرز ما تو 95 سالگی فوت کرد .صبح روزی که مامان بزرگم</description>
<pubDate>Thu, 19 Apr 2012 10:58:25 +0330</pubDate>
<dc:creator></dc:creator>
<guid>didgahonline2.blogfa.com/post/213</guid>
</item>
<item>
<title>یاد ایامی...</title>
<link>https://didgahonline2.blogfa.com/post/212</link>
<description>حدودا دو ماه می گذرد... یادش بخیر... تمام دغدغه مان این بود که در کنار دوستان و همکلاسی هایمان خوش باشیم... شروع روزمان با شوخی بود پایانش نیز آنچنان... یادش بخیر... یاد روزهایی که زود گذشت... روزهایی که فکر می کردیم تمامی ندارد... یادش بخیر.... اما حال فقط ما ماندیم و آن همه خاطره... تلخ و شیرین... کاش می شد به گذشته بازگشت... ای کاش!!!</description>
<pubDate>Sun, 15 Apr 2012 11:21:00 +0330</pubDate>
<dc:creator></dc:creator>
<guid>didgahonline2.blogfa.com/post/212</guid>
</item>
<item>
<title>زیبایی ...</title>
<link>https://didgahonline2.blogfa.com/post/211</link>
<description>دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد وبه کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد ویاد حرف پدرش افتاد&quot;اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت رابفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم&quot; دخترک به کفش هانگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش رابالا انداخت و راه افتاد و گفت: نه...</description>
<pubDate>Wed, 11 Apr 2012 09:13:42 +0330</pubDate>
<dc:creator>zahra</dc:creator>
<guid>didgahonline2.blogfa.com/post/211</guid>
</item>
<item>
<title>عیدتون مبارک</title>
<link>https://didgahonline2.blogfa.com/post/210</link>
<description></description>
<pubDate>Sun, 11 Mar 2012 13:28:00 +0330</pubDate>
<dc:creator></dc:creator>
<guid>didgahonline2.blogfa.com/post/210</guid>
</item>
</channel>
</rss>
